بدون شرح...!!!!

زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست که نخواهد آمد...
تو نه در دیروزی و نه درفردایی
ظرف امروز پر از بودن توست
زندگی را دریاب...
خدا با هات حرف دارم
خیلیم باهات حرف دارم
خدا جون چرا آدم باید از این که کسی رو خیلی دوست داره خجالت بکشه؟
خدا جون چرا وقتی به کسی می گی دوست دارم اون ازت بدش میاد؟
خدا جون چرا هیچ کس من رو دوست نداره؟
مگه من چه گناهی کردم؟
آره قبول خدا جون من بنده ی خوبی برات نبودم
آره قبول من هیچ وقت قرآن نمی خونم
آره قبول من فقط وقتی بهت احتیاج دارم می رم قرآن می خونم
آره قبول من آدم بدیم
ولی به خدا قسم خدا جونم منم آدمم
آدمم و دل دارم
آدمم و می تونم دوست داشته باشم
آدمم و دوست دارم که دوست داشته بشم
آره آدمم همون که خودت آفریدی
همون که خودت یه دل کوچولو براش ساختی و گذاشتی توی سینش
خوب این دل الان بهت نیاز داره
این دل الان داره داغون می شه
این دل الان یه دوست می خواد
خدا این دلو پس واسه چی آفریدی؟
ازم بگیرش و راحتم کن
خدا جون یه خواهش
یعنی نمی شه بهش بگی که دوسم داشته باشه؟
یعنی نمی شه بهش بگی باهام دوست باشه؟
یعنی نمی شه بهش بگی که یه نفر هست که خیلی بهت احتیاج داره دستشو بگیر؟
خوش به حال زلیخا حداقل یه کاری کردی که یوسف خوابش رو ببینه
![]()
ولی من چی؟![]()
![]()
خداااااااااااااااااا ![]()
![]()
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

![]()
آبروی اهل دل از صفای مادر است
این جماعت هر چه دارند از دعای مادرا ست
آن بهشتی را که قرآن میکند توصیف آن
صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است
![]()
خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على (ع) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.
<< د كتر شريعتي >>

مراقب باشیم.......
تا حالا به واژههای زیبا عمیق فكر كردی؟
واژههایی كه هر كدوم در دل خودشون دنیایی حرف دارند
واژههایی كه اگر به اونا سرسوزنی توجه و عمل كنیم دنیا
گلستون میشه.خیلی از ماها خیلی وقتا فقط ادای عمل به
اونا و دوست داشتن اونا رو در میاریم.اگه یه زمانی از كسی
مهربونی، محبت و صداقت دیدیم، زود جو زده میشیم و از یاد
میبریم كه چقدر یه زمانی به این واژه ها تاكید میكردیم
و چقدر ادای اعتقاد به اونا رو درمیاوردیم. بیایید یه خرده به
معنی واقعی اونا بهتر و بیشتر فكر كنیم بیایید اگر كسی
باهامون مهربون بود و تمام صداقتش رو حتی از سر اشتباه
یا سادگیش خرج ما كرد،سوء استفاده نكنیم.
بیایید نگذاریم این واژهها قربانی خودخواهی و سوءتفاهمها بشه.
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
...............
دوست دارم شب را به غم سر کنم ٬
دفتری را از اشک چشمم تر کنم ،
نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬
عشق را عنوان آن دفتر کنم...
بی صدا آمد چه غوغا کرد و رفت
بی نوا دل را چه رسوا کرد و رفت
در درونم شعله های عشق ریخت
عاقبت صد فتنه بر پا کرد و رفت
روز من شب کرد وشب را پر زتب
زندگی را یک معما کرد و رفت
من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم
به تو و طرز نگاهت ، ارادت دارم
حسرت دیدار تو را پایان نیست
اشتیاقی است که هر لحظه و ساعت دارم
در مرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست
با کسی گر عهد بندیم جانمان در دست اوست
(پس چی شد اون عهدت)
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره
هنوزم می گم خدایا کاش که برگرده دوباره
به عشق پاکمون قسم همش برات دلواپسم
راستی چی شد ، چطوری شد، یهو شدی همه کسم؟
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات
یه دل که بیشتر ندارم اونم فدای خنده هات
بی تو در خلوت دل چشم براهت دارم
چه کنم دست خودم نیست که دوستت دارم
ان روز خوشم که در کنارم باشی
گر نیک و بدم ، تو یار من باشی
جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم
این مطاعی است که هر بی سر و پایی دارد
همیشه نگاهی را باور کن که گرچه از تو دور است ولی چشم انتظار دیدن توست
