من به چشمان پر از مهر تو عادت دارم
به تو و طرز نگاهت ، ارادت دارم
حسرت دیدار تو را پایان نیست
اشتیاقی است که هر لحظه و ساعت دارم
در مرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست
با کسی گر عهد بندیم جانمان در دست اوست
(پس چی شد اون عهدت)
هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره
هنوزم می گم خدایا کاش که برگرده دوباره
به عشق پاکمون قسم همش برات دلواپسم
راستی چی شد ، چطوری شد، یهو شدی همه کسم؟
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات
یه دل که بیشتر ندارم اونم فدای خنده هات
بی تو در خلوت دل چشم براهت دارم
چه کنم دست خودم نیست که دوستت دارم
ان روز خوشم که در کنارم باشی
گر نیک و بدم ، تو یار من باشی
جان چه باشد که فدای قدم دوست کنم
این مطاعی است که هر بی سر و پایی دارد
همیشه نگاهی را باور کن که گرچه از تو دور است ولی چشم انتظار دیدن توست

+ نوشته شده در جمعه ۲۷ دی ۱۳۸۷ ساعت ۱:۲۵ ق.ظ توسط محمد
|